محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

270

مجمع الانساب ( فارسى )

غياث الدين محمد اتفاق كردند و او را بر تخت خانى نشاندند . و او پادشاهى بود نيكو سيرت پسنديده اخلاق حسن حركات با نيتى نيكو و عطايى كامل و عدلى شامل و سخاوتى طبيعى و كرمى غريزى و لطفى تمام و محاورتى خوش و حشمتى فراوان . و چون برادرش نماند او در خراسان بود بعد از چهار ماه نهضت فرمود و بيامد و در محرم سنهء اربع و سبع مائه به اتفاق امرا و خواتين در قروق اوجان بر تخت ملك نشست و روزگارى با سلامت داشت و قوانين عدل برادرش غازان راسخ گردانيد و بعضى از دقايق عدل و انصاف بر آن افزود و لشكر به جانب گيلان و مازندران كشيد و شهرهايى كه از دور آدم منقاد و مطيع هيچ پادشاه نشده بود در ايام سلطنت او گشاده شد . و امير الامراء قتلغشاه نوين را در آن مصاف بكشتند و پادشاه نيكو اخلاق جاى قتلغشاه نوين به امير بزرگ چوپان داد و ذكر امير چوپان در پادشاهى سلطان بوسعيد بهادر خان بيايد . ان شاء اللّه تعالى . و مدار ملك سلطان اولجايتو محمد بر پنج امير بود كه نام ايشان در يرليغها نوشتندى بدين تفصيل : چوپان ، پولاد ، حسين ، سونج ، ايسن‌قتلغ . وزير سلطان محمد همان خواجه سعد الدين ساوجى بود اما نام وزارت بر وى بود و كار مملكت او بر صاحب فاضل مرحوم خواجه رشيد الدين طبيب مىرفت و دل و گوش سلطان بود و پيش از اين دين موسوى داشت و به دولت سلطان محمد شرف اسلام يافت و نيكو خواجه‌اى و بزرگ حكيمى بود . و بيايد شمه‌اى از عاقبت كار او . پس چون ميانهء وزير و اين يگانه خواجه رشيد الدين سابقهء منازعتى بود و خواجه رشيد الدين منتهز فرصت مىبود تا سعد الدين را از دست برگيرد و سعد الدين پيوسته با امراى حضرت طريق موالات مسلوك داشتى و ايشان تربيت او كردندى خواجه باز نمود كه سعد الدين با امرا يكى است و مال ممالك در دست ايشان مىاندازد و به لشكر تو نمىرسد . و قضاى بد نيز در آن دو سه روز سعد الدين با جمعى از نواب خود كه اصحاب ديوان بودند هم سوگندى و بيعتى كرده بودند بدان معنى كه بيگانه را در ديوان پادشاه مجال ندهند و اين معنى مزيد علت حال سعد الدين و مدد سخن خواجه شد و گفت او هم سوگندى كرده و بر ممر غدر ايستاده و اگرچه از اين معنى چيزى نبود پادشاه جهان در كار سعد الدين متهم گشت و خواجه فرصت يافت و اين مقدمه نهاد كه يعنى سعد الدين را يارغو بدارند اگر يارغو به سعد الدين باز گردد من كذاب و نمام باشم و او بيگناه و اگر يارغو به وى باز